اولین زیارت
در آخرین روز چهار ماهگی عازم مشهد امام رضا شدم به همراه برادرم و پدر و مادرم چند ساعت دیگه برای اولین بار گنبد طلایی امام رضا رو میبینم واکسن چهار ماهگی ام هم با تاخیر زده خواهد شد ...
نویسنده :
مامان
15:02
روز کودک
امروز روز جهانی کودکه وقتی مامانم اینو گفت من با تعجب فراوان گفتم :امرررررررررروز! مامانم هم برام یک جشن کوچولو گرفت و از همه مهمتر من تو روز کودک اجازه داشتم هر کاری که میخوام بکنم خواهرم هم این وسط از این جشن بی نصیب نموند با اینکه هنوز یک شیرخوار کوچولوئه اینم منو و کادویم کیک و شمع هم هیچ مناسبتی نداره و مامانم فقط به خاط این کیک پخت چون که من عاشق فوت کردن آتش هستم حتی شعله گاز! یکی آقای ایمنی رو خبر کنه چون مامانم که دیگه نمیدونه چکار کنه و یک شیر خوار در روز کودک چه حسی میتونه داشته باشه جز اینهمه تعجب! ...
پارسا و مهرسا 7
اولین گام
برای شروع هر کاری باید گامهایم را ارام ارام بردارم مثلا برای راه رفتن اول باید یاد بگیرم که چجوری قل بخورم برای اولین بار در تاریخ ٦ مهر ١٣٩٢ یعنی ٣ ماه و ١١ روزگی یک قل کامل خوردم و دمر شدم اینم جایزه ام یعنی با پرگار انقدر گرد در نمیاد! ...
سه ماهگی
و سه ماه شدم با وزن ٧ کیلو وقد ٦٤.٥ دوبار هم تو سه ماهگی رفتم عروسی ! ...
زبان دوم
دیگه خیلی راحت نمیتونم فارسی صحبت کنم . . . چون در دامنه لغاتم معنی انگلیسی بعضی کلمات را هم دارم،مثل اینها فیل،ببر،خرگوش،موش،گربه،سگ،ماهی،کوسه،شیر (جنگل)،خرس، ماشین،سیب،موز،پرتقال،شیر(نوشیدنی)،اتش،توپ،رنگ سبز خلاصه که حالا هرچی میبینم میگم :مامان این چی میشه؟ و مامانم اگه لغت رو بلد باشه کلی خوشحال میشه که فرزندش چقدررررررررررر مشتاق آموزش هست و اگر بلد نباشه باید بره سراغ دیکشنری! اینم مدل خنده من برای عکس انداختن ! مامانم که پشت دوربین بیهوش شده از خنده ،آخه من الان دارم مثل مامانم میخندم! ...










